خدمت عاشقانه
عاشقي كه با عشق زيستن و عاشقانه آموختن را به ما آموخت
در مراداماه 1380، جامعه فرهنگي ايران بزرگ مردي را از دست داد كه نه تنها فقدان
ايشان براي جامعه ايران تأسف بار است بلكه جامعه غرب نيز با تجليلهاي فراوان در
كشورهاي مختلف دنيا، پاسداشتي از مقام فرهنگي اين شخصيت بزرگ ايراني به عمل آوردند.
گوشهاي از فعاليتها و زحمات بيدريغ ايشان به جامعه فرهنگ ايران را از زبان يكي
از شاگردان ايشان درمتن ذيل آورده ميشود تا ضمن تسليت به جامعه فرهنگي ايران،
نمونه و راهنماي ارزنده اي نيز براي الگو قراردادن جوانان ايراني معرفي نمائيم .
بعد از پرواز استاد اميرحسين آريان پور كه صبح روز دوشنبه 8/5/1380 از بيمارستان
آسيا انجام گرفت دوستي خواست شمه اي از خاطراتي را كه با اين استاد عاشق داشتم
بنگارم. اجابت نمودم.
1-از چه زماني با استاد آشنا شدم: آشنايي از سال 1342 شروع شد. از بين معلميني كه
حداقل دو سال سابقه آموزشي داشتند 300نفر از سراسر ايران انتخاب شدند تا دوره
مديريت آموزشي (دوره 11 ماهه) را در دانشسراي عالي تهران بگذرانند. در ده كلاس 30
نفري مشغول به تحصيل شديم. جالب اينكه كلاس استاد در سالن دكتر هوشيار براي 300نفر
تشكيل مي شد و مهم تر اين كه در موقع تشكيل كلاس 100تا 200 دانشجوي رشته هاي ديگر ،
كلاس درسي خود را تعطيل ميكردند و در اين كلاس به طور ايستاده به درس استاد گوش
فرا ميدادند. تنها كلاسي بود كه هرگز حضور و غيابي انجام نگرفت و هرگز غايبي
نداشت.
2-چگونگي نزديك ترشدنم به استاد: از بين تمام اساتيد آن چنان مجذوب استاد بودم كه
عاشقانه دوستش داشتم. مشكلي پيدا كردم، درمانده شده بودم . روزي از استاد خواستم تا
راهنماييم كند. وقتي دقايقي به سخنانم گوش داد، گفت: اجازه دهيد كار كلاس را به
پايان رسانم و براي صرف ناهار با هم باشيم تا بقيه صحبتهاي شما را بشنوم. سر از پا
نميشناختم كه مي توانم ناهار را در خدمت استاد باشم . نزديك دانشسراي عالي
رستوراني بود كه غذاهاي خوبي داشت. وقتي به سوي رستوران حركت كرديم از من خواست به
بقيه صحبت هايم ادامه دهم. بيش از 2 ساعت حرف زدم. پرداخت پول ناهار را به من اجازه
نداد. خيلي شرمنده شدم. من مشكل داشتم و وقت گرانبهاي استاد را گرفته بودم اما او
پول ناهار را پرداخت. اجازه خواستم ناهار ديگري مهمان من باشد. هفته بعد بازهم به
همان رستوران رفتيم در موقع پرداخت وقتي گفتم شرط اين بود كه مهمان من باشيد گفت:
«دوست با دوست شرط نميگذارد» باز هم شرمنده شدم. قرارهاي بعدي نيز به همين تريب
ميگذشت . هرچه تلاش ميكردم، محبت هاي اورا به گونهاي جبران نمايم، نميگذاشت. تا
اين كه از سمنان گلدان گل نرگسي آوردم و آدرس خانه ايشان را خواستم. به اين ترتيب
پايم به خانه استاد باز شد. از آن زمان بيشتر وقتم با استاد ميگذشت. در
پيادهرويها، كوه رفتنها و حتي مسافرت دور و نزديك با هم بوديم.
3-چگونگي اخراج استاد از دانشسرايعالي: چيزي به پايان سال تحصيلي (1342) نمانده بود
كه دو آمريكايي راجع به صلح و آزادي در دانشسراي عالي صحبت كردند. دانشجويان
ايراداتي از آنها گرفتند و گفتند آزادياي كه در آمريكا يك سياه پوست نتواند چون يك
سفيد پوست از مزاياي قانوني انساني برخوردار شود، آزادي نيست! دانشجويي كه اين مطلب
را بيان كرده بود از طرف رئيس دانشسراي عالي كه دانشجويان نام دكتر نابينا بر او
نهاده بودند، مورد توهين قرار گرفت . جلسه به هم خورد و دانشجويان از استاد
آريانپور خواستند، نگذارند بيش از اين به دانشجويان توهين شود. وقتي استاد براي
مذاكره به طرف اطاق رئيس دانشسرا مي رفت، رئيس دانشسرا با صداي بلند مي گويد: اين
دانشجويان از طريق استادان اجتماعي جرأت جسارت ورزيدن پيدا مييابند و برنامه ها را
به هم مي ريزند (منظور دكترامير حسين آريانپور بود) استاد بيش از اين تحمل نتوانست
در جواب خواست اقدامي نمايد. استادان ديگر كه حضور داشتند مانع شدند، فرداي آن روز
كه استاد خواست وارد دانشسرا شود نگهبان جلو در با شرمندگي كامل و ناراحتي عميق به
استاد گفت رئيس دانشسرا گفته است شما ديگر در اين دانشسرا درس ندهيد. استاد با
لبخندي به او گفت : اشكالي ندارد من تلفني با رئيس يا معاون صحبت مي كنم. استاد با
معاون صحبت كردند و گفتند من وارد دانشسرا مي شوم و هيچكس قدرت اين را ندارد از
ورودم جلوگيري كند و نگهبان را به دردسر بيندازد. ضمناً بدانيد سرنوشت دانشجوياني
را كه يك سال با من كار كردهاند، به هركسي نميسپارم. بايد نمرات آنها را بدهم و
بعد از دانشسرا بروم.
4-چگونگي انتقال از دانشسراي عالي به دانشكده الهيات و معارف اسلامي: وقتي مرحوم
استاد فروزان فر رئيس دانشكده الهيات و معارف اسلامي از درگيري استاد آريان پور با
رئيس دانشسرا با خبر گشت، به استاد آريان پور گفت: «اجازت دهيد نامتان زينت بخش
دانشكده الهيات گردد. خواستيد به كلاس رويد، نخواستيد به تحقيق علمي خودتان ادامه
دهيد.» بدين ترتيب استاد از پايان سال 1342 از دانشسراي عالي به دانشكده الهيات
منتقل گشت و 11 سال پايان خدمت خود را در دانشكده الهيات به تدريس اشتغال ورزيد.
5-چگونگي برخورد استاد با دانشجويان : استاد احترام فوق العادهاي براي دانشجويان
قائل بود. در موقع امتحان شفاهي وقتي دانشجو وارد كلاس ميشد با احترام از جاي
برميخواست و به دانشجو تعارف ميكرد بنشيند و سپس ميگفت: «عزيزم چه كتابهايي را
تا به حال مطالعه كرده ايد؟» اگر دانشجو كتابي را نام ميبرد، ميپرسيد چه برداشتي
داشته ايد. آنان كه كتاب را مطالعه كرده بودند و جواب درستي مي دادند، براي استاد
همين كافي بود. از دانشجو تشكر ميكرد و نمره قبولي او را مي داد. و اگر كسي بدون
مطالعه جوابي مي داد استاد اشارهاي به موضوع مينمود بطوري كه دانشجو متوجه ميشد
استاد آن كتاب را مطالعه كرده است. و اضافه مي نمود آيا ميتوانيد يك بار كتاب را
مطالعه فرمائيد تا در جلسه بعد با هم صحبت كنيم . اكثر دانشجويان با اين برخورد
انساني تكان ميخوردند و به دسته كتاب خوان ها ملحق مي گرديدند.
6-ارتباط استاد با دانشجويان در خارج از محيط دانشگاه: معمولاً جمعهها را به كوه
مي رفتيم. دانشجويان علاقمند همراهمان ميشدند، در بين راه بحث در ميگرفت و
ميتوان گفت كلاس آزادي در دشت و دمن و كوه و كوهسار تشكيل ميشد. باز هم از چشمه
فياض استاد بهرهمند ميشديم. در يكي از اين كوه پيمائيها دانشجويي اقدام به خود
كشي كرد كه استاد با به خطر انداختن جان خود او را نجات داد. اين دانشجو مدتي در
امينآباد بستري بود. روزي با استاد به به ملاقات او رفتيم، با گلي و كمپوتي و
ميوهاي. اين دانشجو به زبان هاي فارسي، انگليسي و تركي مسلط بود. شاعر هم بود.
استاد مطلبي را به او داد و گفت مي تواني آن را به نظم درآوري؟ مطلب به اين ترتيب
بود: كه روزي تصميم مي گيري قلهاي را فتح نمايي. آماده حركت مي شوي. طوفان در
ميگيرد. با خود مي گويي من تصميم خود را گرفتهام. بايد قله را فتح نمايم. به پيش
مي روي. به كمركش كوه رسيده اي كه مشاهده مي كني مراسم نامزدي در روستا برپاست . آن
را كه دوست داشتهاي نامزد ديگري شده است. به بالاتر ميرسي مشاهده مي كني خانه تان
در آتش ميسوزد، باز هم به راهت ادامه ميدهي تا به قله ميرسي. پابرقله ميكوبي و
ميگويي از برف و بوران نهراسيدم . مشكلات را پشت سر گذاشتم ، تابه هدف رسيدم . «من
پيروزم»
دو هفته گذشت. اين دانشجو از بيمارستان امين آباد مرخص شد. به ملاقات استاد آمد.
اجازه خواست روز جمعه با ما به كوه آيد. استاد موافقت كرد.
گروهي هشت نفره از شاه آباد به سوي دره جني در حركت بوديم. مقداري از راه را طي
كرده بوديم كه متوجه شدم اين دانشجو از ما فاصله گرفته است. استاد را گفتم صدايش
كنيم تا با ماباشد. استاد فرمود كاري به كارش نداشته باشيد تا آزادتر باشد. بعد از
مدتي خود استاد هم از اين كه فاصله اش از ما زيادتر شده نگران شد و گفت او را
دريابم. به سرعت خود افزودم تا به او برسم. وقتي مرا در پي خود ديد به سرعتش افزود
گاهي مي نشست و چيزي مي نوشت و باز به راه مي افتاد . با خود فكر كردم تحت تأثير
فرمايشات استاد مشغول به نظم درآوردن مطالبي است كه در امين آباد از استاد گرفته
بود. وقتي در قله به او رسيدم در چاله اي روي برف ها افتاده بود و نفس نفس مي زد.
پرخاشگرانه گفتم اين چه كاري بود كه كردي و همه را ناراحت نمودي. گفت شيشه اي قرص
لومينال و قرصهاي ديگر داشتم. همه را خورده ام تا از رنج و محنت روزگار خلاص شوم.
گفتم مرا باش كه خيال ميكردم تحت تأثير فرمايشات استاد درامينآباد قرار گرفتهاي
كه به حرف هيچ كدام ما توجه نميكردي تا قله را فتح نمايي. گفت: به استاد ميگوييد
به اين دليل جمع را رها كردم!! گفتم آري. پس به زحمت از جاي برخاست و به سوي جمع
حركت كرديم . به استاد كه رسيد پاكتي از جيب درآورد به استاد داد و گفت:
«سر چه باشد كه فداي قدم دوست كنم
اين متاعي است كه هر بي سرو پايي دارد.»
اين را گفت و سر در پاي استاد گذاشت و از هوش رفت. ساعت چهار بعدازظهر بود. چهار
صبح روز بعد او را به بيمارستان لقمان الدوله رسانديم و از مرگ نجاتش داديم.
7- استاد را بهتر بشناسيم: دكتر امير حسين آريانپور، جامعهشناس، فيلسوف، اديب و
زبان شناس نامي ايران بودكه شرق و غرب به مقام والاي او احترام ميگذاشت. مقام
والاتر او معلمي بود كه با توانايي زايد الوصفي داناياني پروراند كه با توانايي
توانستند ضمن آموزش به پرورش خود وديگران بپردازند و از اساتيد عصر خود گردند.
دكتر آريان پور درسال 1303 متولد شد و صبح روز دوشنبه 8/5/1380 ما را تنها گذاشت.
از چهارسالگي خواندن و نوشتن آموخت. در يازده سالگي وقتي داور (وزير وقت رضا شاه)
از مدرسهاي در داور آباد فعلي گرمسار ديدن ميكرد، آن چنان با وقار و محكم و مستند
سخنراني كرد كه همه را به تعجب واداشت. درخواست كودكان آنجا با بيانات محكم او
اجابت شد. در 13 سالگي شعر ميگفت. از 14 سالگي برا ي دانشآموزان هم سن و سال خود
سخنراني ميكرد . از اواخر دوره ابتدايي بر اساس مطالعات زيادي كه داشت، به كار
جمعي اعتقاد پيدا كرده بود به فرهنگ هم انديشي و هم آموزي توجهي خاص داشت. با
برگزاري سخنرانيها و انجمن هاي مختلف به نشر و توسعه اين فرهنگ مي پرداخت.
كتاب ارزشمند «آئين پژوهش » يا «روش تحقيق» كه در سال 1334 منتشر شد اكنون تجديد
چاپ شده هنوز هم به عنوان كتاب مرجع مورد استفاده دانشپژوهان است.
استاد فعاليت خود را در پژوهش و تحقيق خلاصه نكرد . او اين ارتباط ذهن/بدن را
دقيقاً درك كرده بود و توجهي خاص به آن داشت. به طوري كه در كنار پرورش ذهن به
پرورش جسم نيز پرداخت. در سال 1321 نفر اول مسابقات بوكس جوانان خراسان شد. در سال
1322 مقام دوم مسابقات وزنه برداري كشور را به دست آورد. در سال 1323 مقام اول
وزنهبرداري چندمليتي خاور نزديك را كسب كرد.
استاد دوره هاي دانشگاهي علوم اجتماعي، سياسي، فلسفه، علوم تربيتي، ادبيات فارسي و
ادبيات انگليسي را در ايران تحصيل كرد. و براي ادامه تحصيل دوره دكتراي رشته علوم
اجتماعي به دانشگاه آمريكايي بيروت و سپس به دانشگاه پرينستون ايالات متحده آمريكا
رفت.
آريان پور چون مردي مبارز، آزادي خواه و انسان دوست بود برخي ناملايمات اجتماعي
غربي را تحمل نتوانست و دوره دكتري را پايان نرسانده به وطن بازگشت و در ايران در
رشته هاي ادبيات فارسي، فلسفه و علوم تربيتي به تحصيل پرداخت . ليسانس علوم اجتماعي
را در سال 1323 از دانشگاه بيروت گرفت. ليسانس فلسفه و علوم تربييتي را 1326-1323
از دانشگاه تهران ليسانس علـــــــــوم تربيتــي را 1327-1324 از دانشگاه تهران و
تخصص ادبيات انگليسي را در شعبه خارجي دانشگاه كمبريج 1328-1327 ليسانس ادبيات
فارسي را از دانشگاه تهران 1335-1333 دكتراي فلسفه و علوم تربيتي را از دانشگاه
تهران 1339- 1336. برخي آثار باقيمانده از استاد عبارتنداز:
جامعه شناسي هنر- درآستانهرستاخيز (ديناميسم تاريخ) آئين پژوهش. فرويديسم و عرفان
– زمينه جامعه شناسي (شناختي را كه در مقدمه اين كتاب گنجانده است خود كتابي
ارزشمند است كه صاحبنظران ارزش آن را از خود كتاب كه اقتباس از آگبرن ونيم كف است
بالاتر مي دانند) ترجمه تاريخ تمدن ويلدورانت(چين و ژاپن) تمدن اژهاي و تكامل
يونان. ترجمه نمايشنامه دشمنمردم اثر هنريك ايبسن. ترجمه آشوب گراي(بررسي آثار و
زندگي ايبسن) مقدمهاي بر فلسفه جان ديويي و… از كارهاي جالب ديگر استاد معالسازي
واژگان بيگانه به زبان فارسي بود. به علت شناخت كافي از زبانهاي ايران باستان،
انگليسي، فرانسه، آلماني، يوناني، عربي و لاتين و با بهره مندي از ذوق زيباشناسي،
صدها معادل فارسي را جايگزين واژگان بيگانه ساخت كه امروز به صورت واژههاي متداول
درآمده اند. آشنايي با زبانهاي بيگانه اورا برآن داشت تا درصدد تأليف فرهنگ
چهارزبانه تفصيلي برآيد. با وجود بيش از 40 سال زحمت فوق العاده كه نزديك به صد
هزار فيش از اين زحمت بجا مانده، اين كار ناتمام كه حدود 60% آن انجام شده است را
ندانيم چگونه به پايان رسد.