در سوگ برجسته ترين معلم جامعه شناسي در ايران دكتراميرحسين آريان پور (علي اكبر مهدي)
دكتر امير حسين آريانپور نيز چشم از جهان فرو بست. چنانكه روال اين سالها بوده
است، ايران روز بروز شخصيت هاي برجسته و جايگزين ناپذير خود را از دست مي دهد. زنده
ياد دكتر آريانپور را همه به عنوان محققي از نسل و اعتبار عبدالحسين زرين كوب، ذبيح
الله صفا، محمد باقر هوشيار، سعيد نفيسي، ابراهيم پور داود، و محمد معين ميشناسند.
اين نسل، فراگيري و آموزش را جامع تر از تخصص گرايي دانست، خود را با چند زبان آشنا
مي كرد، و به موضوع تحقيق خود با جامعيتي فراتر از ابزارها و ديدگاه هاي محدود
تخصصي مي نگريست. اين نسل از پژوهشگران تحقيقاتي برجسته بنياني، راهگشا، و آينده
ساز را آفريدند كه براي هميشه نقشي از آنان برمنظر فرهنگ پربار ايران باقي گذاشت.
دكتر آريان پور فرزند عصري بود كه در آن آموختن مفهومي بيشتر از حرفهگرايي داشت و
خصلت فرهنگي بودن در اكتساب و اشتغال در مناصب فرهنگي خلاصه نميشد. عصري كه درآن
آموزش و تدريس فعاليتهايي در بستر سياست بودند و نه مشاغلي براي دفع وقت و رفع
حاجت.
همهي جامعه شناسان ايراني اتفاق نظر دارند كه دكتر غلامحسين صديقي پدر جامعهشناسي
ايران بود، او پس از تاسيس دانشكده ي علوم اجتماعي دانشگاه تهران درسال 1349 اولين
مدير گروه جامعه شناسي در آن دانشكده بود. دكتر ها احسان نراقي، شاپور راسخ ، علي
محمد كاردان، عباس قلي خواجه نوري، و جمشيد بهنام از بنيانگذاران موسسهي مطالعات و
تحقيقات اجتماعي و گروه آموزش علوم اجتماعي در دانشكده ادبيات بودند و در نهادينه
كردن جامعه شناسي در ايران نقشي بسزا داشتند. اما كسي كه نه تنها جامعهشناسي را در
ايران تدريس و تمرين كرد، بلكه آنرا به ايرانيان شناساند و در دل و جان جوانان دهه
هاي چهل و پنجاه نشاند، دكتر اميرحسين آريانپور بود.
اكثر روشنفكران ايراني در چهل سال گذشته و اكثريت نسلي كه امروز جامعهشناسي را به
طور تخصصي آموخته و از آن به عنوان يك حرفه استفاده ميكنند. دكتر آريانپور را به
عنوان پرآوزاره ترين و مؤثر ترين جامعهشناس ايران ميشناسند. آريانپور
جامعهشناسي را به نسلي شناسانيد كه از علوم اجتماعي تصوير دقيقي نداشت و آن را با
علم اخلاقيات يكسان مي دانست. وي در زماني آغاز به نوشتن دربارهي جامعهشناسي به
عنوان علم كرد كه كتب علوم اجتماعي در ايران مجموعهاي خشك و غير قابل پسند بودند.
اغراق نخواهد بود اگر بگوييم كه رشد جامعهشناسي در ايران دهه هاي چهل و پنجاه
مديون دكتر آريانپور بود.
«زمينه جامعه شناسي» كه به اقتباس از آثار دو نويسنده ي آمريكايي و روسي فراهم آمده
بود، تدبيري بود در مقابل رژيمي كه به نوشته هاي آريانپور حساس بود و از چاپ آنها
جلوگيري ميكرد. با اين حال، اين كتاب زمينه ساز رويكرد گستردهي جوانان به
علوماجتماعي، به ويژه جامعهشناسي، و كاربرد واژگان و گفتمان جديدي شد كه تا امروز
ابزار انديشهي اجتماعي در ايران است. اين كتاب بيشتر از ده بار تجديد چاپ شد و چند
بار از پخش آن جلوگيري شد، واژگان جامعهشناسي جديد در ايران را فراهم آورد و
جوانان ايراني را با سودمندي و جذابيت اين علم آشنا كرد. اگر چه اين كتاب با
معيارهاي چهار دههي بعد نميتواند خالي از اشكال باشد، ليكن با توجه به معيارهاي
زمان و مكان، به جرأت مي توان گفت كه انتشار اين كتا ب در آن دوران تحرك وسيعي را
در ميان جامعهي كتاب خوان، روشنفكران چپ، و نيز جواناني كه علاقمند به درك مسائل
اجتماعي بودند به وجود آورد.
نگاهي به نهادهاي دولتي آموزش جامعه شناسي در ايران جلوه اي از حضور رسمي دكتر امير
حسين آريان پور ندارد. دولت پهلوي از قرار گرفتن وي در مراكزي كه به وي مشروعيت
حرفهاي ميبخشيد و امكانات لازم را براي كارآيي و تأثيربخشي آموزش وي فراهم
ميآورد، پرهيز ميكرد. وي را اغلب به دانشكدهها و بخشهايي ميفرستادند كه ظاهراً
ارتباط مستقيمي با موضوع درس و كار وي نداشت. چند بار وي را حتي از كار بركنار
كردند. با اين حال، دكتر آريانپور بيتوجه به ساختارهاي ظاهري، همچنان موضوعات مهم
جامعهشناسي، روانشناسي، هنرشناسي، فلسفه و زبانشناسي را تدريس ميكرد و كلاسهاي
درس وي همواره پر از دانشجوياني بود كه بعضاً براي آن درس ثبت نام و اغلب حتي ثبت
نام نكرده بودند. بسياري از روشنفكران جوان دهههاي سي تا شصت از شاگردان پر و پا
قرص كلاسهاي وي بودند و اگر از اين چشمه سيراب نميشدند، در مجالس خصوصي استاد، كه
نيز همواره به روي همگان باز بود، حضور مييافتند. من خود نمونهاي از اين
دانشجويان بودم كه هيچ گاه سعادت حضور در كلاس درس استاد را نداشتم، ليكن قريب سه
دهه است كه خود را شاگرد وي برشمرده و هر نوشتهي وي را با دقت چندين بار
ميخواندم.
شجاعت، آزاديخواهي، آزادي جويي، استبداد ستيزي، عدم تمكين در مقابل فشار و تهديد،
عشق به آموزش و آفرينش، رويگرداني از ماديات و اعتبارات شغلي و مادي، شيرين سخني و
نغز گويي از صفاتي بودند كه از طرفي دانشجويان را از هر سو به كلاسهاي استاد آريان
پور ميكشاند و از طرف ديگر مأموران ساواك را همچون علفي هرزه در باغچة كلاسهاي وي
مينشاند. آريانپور هم مورد تهديد و تحقير مقامات رسمي دولت پهلوي بود و هم
بيمهري در دوره بعد قرار گرفت.
دكتر آريان پور در سالهاي اخير بيمار بود. من در سال 1995 ميلادي به عنوان مدير
اجرايي مركز پژوهش و تحليل مسائل ايران (سيرا) از استاد به عنوان سخنران اصلي
كنفرانس سال بعد دعوت كردم. وي با تشكر از بذل توجه به ايشان، اين دعوت را
نپذيرفتند چرا كه در آن روزها دائماً به وي تلفنهاي تهديد آميز ميشد، و ايشان
معتقد بودند كه سفر و سخنراني در خارج از كشور ميتواند به وسعت اين تهديدات افزوده
و براي وي و خانواده وي مشكلات جديدي را فراهم آورد كه با توجه به موقعيت جسماني
ايشان چندان مطلوب نبود.
دكتر آريانپور صاحب چندين اثر برجسته و مهم بود كه هر يك به نوبهي خود تاثيري به
سزا در حوزهي خويش و تفكر چپ در ايران داشت. مهمترين اين آثار عبارتند از:
در آستانه رستاخيز
فرويديسم، با اشاراتي به ادبيات و عرفان
روانشناسي از ديدگاه واقع گرايي
زمينه جامعهشناسي (اقتباس و ترجمه)
سير فلسفه در ايران (ترجمه)
آيين پژوهش
جامعه شناسي هنر
روش تحقيق در علوم اجتماعي
ايبسن آشوبگر
در چهار دههي گذشته، دكتر آريانپور مشغول به كار روي فرهنگ بزرگي بود كه متأسفانه
امكان چاپ آنرا در دوران حيات خود نيافت، «فرهنگ بزرگ فلسفه و علوماجتماعي» كه به
چهار زبان فارسي، انگليسي، فرانسه، و آلماني تهيه شده است، گنجينهاي ابزاري است كه
فرهنگ تحقيق و ترجمه را در ايران غنا خواهد بخشيد. اميد است كه كساني كه از طرف
ايشان براي به چاپ رسانيدن اين مجموعه مامور شده اند هرچه زودتر آنها را آماده چاپ
كرده و در اختيار پژوهشگران قرار دهند.
زنده ياد آريانپور معتقد به پويايي تاريخ بود، خود صاحب شخصيتي پويا بود، زندگي را
در پويايي معني ميكرد، مرگ را نيز مرحله اي از پويايي انسان و جزئي از رشد طبيعي
جهان بر ميشمارد. از مرگ نميهراسيد و تلخي آن را در پويايي زندگي معني ميكرد.
مرگ براي وي فرازي از پويش تاريخ انسان و جهان است، پويشي كه از آن گريزي نيست. او
خود سروده است!
زندگي زيباست اي زيبا پسند
زنده انديشان به زيبايي رسند
آن چنان زيباست اين بي بازگشت
كز برايش ميتوان از جان گذشت
يادش جاودان و روانش شاد باد.