صخره اي بود در مسيل
صخره اي بود كه هيچ سيلي نتوانست جا به جايش كند. جوابش به هر بنيان كن، يك لبخند
عالمانه بود: عرض خود ميبري و زحمت ما مي داري!
ضد وسوسه هاي زير و درشتي بود كه اگر اجازه نفوذ مي داد، چون خوره روح و جسمش را
ميخوردند. اين وسوسه ها را دوست و دشمن – هر دو با دو نيت متفاوت – يكسان به جانبش
را گسيل ميكرد:
-چرا كتاب كم در مي آوريد؟
-چرا از مقام و موقعيت خود بنحو شايان استفاده نمي كنيد؟
و …
صخرة متناقضي بود. چون اسفنج خواستني ها را جذب مي كرد و چون فولاد ناخواستنيها را
دفع. خار چشم هاي بدخواه بود. بطور يقين اگر يك روز خود را به دوست يا دشمن مي
سپرد، ديگر آن صخره اي نميماند كه دكتر محمد باقر هوشيار ساخته بود.- مثل صخره
باش. هر آبي كه خواست تو را تكان دهد بگو تو آبي، برو پي كارت!
«زمينه جامعه شناسي» او در ظاهر اقتباس از يك كتاب كوچك بود ولي در اصل چيزي در حد
يك تأليف. مبالغه نيست اگر گفته شود در زمينهجامعه شناسي ايران، هنوز هم كتابي تا
آن حد جامع و شسته و رفته در اختيار دوستداران نيست.
از شتابزدگي و تندروي و مطلق انگاري و ديگر عوارض تفاضل اين كتاب، پاك در امان است.
اين كتاب به تنهائي، انبوه بيشماري از جوانان را به جامعهشناسي علاقهمند كرد كه
كوچكترين آنها، من هستم . هنوز هم با وجود منابع فراوان، من از اين كتاب و تعابير
سنجيده و دلنشين آن در كار تدريس با ذكر منبع استفاده ميكنم و پاسخ مشكلات خود را
ميشنوم.
«آئين پژوهش» ديگر تأليف ا.ح. آريانپور است كه سالها چراغ راه تحقيق بوده و با
وجود ترجمه هاي استادان ديگر در اين مورد هنوز از روشنائي آن چيزي كاسته نشده.
افسوس كه «جامعه شناسي هنر» او بعد از سالها تكميل نشد و به همان شكل غني و پرمنبع
اولي تكثير شد و ما را از كشفهاي ساليان اخير اين دريا مرد بينصيب گذاشت.
مرگ چنان خواجه (به تعبير ترك ها Hoca = استاد) نه كاري است خرد. در انتظار واكنش
هاي عالمانه شما هستيم براي بزرگداشت او.
مأخذ: مهد آزادي ، آدينه (تبريز)، شنبه 27 مرداد 1380.