گزيده نوشته ها » مطبوعات داخل کشور
  • ساير نشريات

    در سوگ استاد دكتر اميرحسين آريان‌پور جامعه شناس، محقق و فيلسوف بي‌بديل معاصر

    در بستر بيماري بودم كه همسرم خبر دردناك و بسيار جانكاه حاكي از ضايعه جان گداز درگذشت استاد امير حسين آريان پور را برايم آورد . هر چند تحويل چنين خبري چندان آسان و ساده نمي نمود ولي او از علاقه و عشق وافر من به حضرت استاد آگاه بود و نيك مي‌دانست كه تأخير در رساندن اين خبر بسيار مخرب تر از دريافت به موقع آن خواهد بود و اثرات جبران ناپذيري به دنبال خواهد داشت. معهذالك نقاهت حاصل از بيماري آزاردهنده آسم چندان مرا ناتوان كرده بود كه از شركت در مراسم خاكسپاري آن عزيز از دست رفته باز ماندم و تنها به مكالمه تلفني با فرزندش پويا بسنده كردم و غرق در حسرت و ماتم در خلوت و تنهائي اشكها ريختم و اين چكامه زيبا را از مفتون زمزمه كردم:
    شبها كه تو را به خواب مي بينم گاه، تجديد محبت است و لبخند و نگاه،
    اما سحر آنچه كه دركنارم باقي‌است چشم تر و جان سرد و اندوه سياه
    استاد آريان پور كسي نبود كه بتوان بي‌خيال و به آرامي از كنارش گذشت. نابغه و نظر پرداز بزرگ قرن با چهار مدرك دكتري در جامعه شناسي، فلسفه، علوم تربيتي و ادبيات فارسي و كارشناسي ارشد در زبان انگليسي و آشنايي به زبانهاي فرانسه، آلماني، لاتيني، عربي و ايران باستان، كه سالها در عرصه فرهنگ و هنر ايران با تحمل رنج و مشقت فعاليت چشمگيري داشت، علي رغم همه تنگ‌نظرهاي كوته فكران و بد انديشان وحسدورزان و …با تلاش شبانه روزي و تحقيقات مستمر فراتر از همه نخبگان عصر چون خورشيد فروزان روشني بخش جوامع علمي و هنري و ادبي ايران بود دريغا كه به دليل عدم حمايت تشكيلات دولتي چه در گذشته و حال و به علت مذايق فراوان و مشكلات حاد و دردسرساز ارائه آثار استاد به لحاظ كمي متناسب با تحقيقات بسيار گسترده و با ارزش ايشان نمي باشد. از جمله كار بسيار بزرگ و سنگين ايشان يعني تدوين و تأليف فرهنگ جامع و تفسيلي چهارزبانه در زمينه واژه‌هاي فلسفي و جامعه شناسي و علوم اجتماعي بنا به دلايلي كه برشمردم با وجود تلاش و كوشش پنجاه ساله استاد هنوز نيمه تمام مانده است كه البته اميد مي‌رود در سايه كوشش و نظارت همسر دلسوز و با وفايش و فرزندش پويا و ياري دوستان و علاقمندان اين مهم به انجام رسد و در كنار ساير آثار ارزنده استاد چون، زمينه شناسي، سير فلسفه در ايران، فرويد و فرويديسم، در آستانه رستاخيز، جامعه‌شناسي هنر و صدها مقاله تحقيقي و علمي و ادبي و هنري، ياد استاد را در دل ها و اذهان جاويد و زنده نگه دارد.
    و اما قلم را آن توان نبود كه سر عشق گويد باز
    وراي حد تقدير است شرح آرزومندي
    اين قلم ناتوان چگونه قادر است كه آن همه نيكوييها و خوبيها و حسنها را در قالب چند سطر بگنجد؟! مردي با آن همه امتيازات و افتخارات و در عين تواضع و خشوع را با هيچ قلمي نمي‌شود ستود، در حقيقت بياني و قلمي جادوئي مي خواهد تا از عهده اين مهم برآيد كه حقير را آن توان د ركار نيست كه همه تلاش ها دست آخر به حسرت و آه و افسوس و سرانجام گريه و ناله ختم مي شود، همانند طفلي كه عاجز و درمانده از حل يك مشكل زار زار مي‌گريد و متأسفانه حامي و كمك‌رساني نيز ندارد.
    استاد آريان پور نماد كاملي از محبت و سمبل عشق و آزادگي بود، نفرت در قاموس او معنائي نداشت. او صدها معادل فارسي براي واژه هاي بيگانه ارائه داده است در مغز و قلب خود براي واژه نفرت هيچ مكاني را تخصيص نداده بود و اصلاً با اين واژه بيگانه بود. به همگان مهر مي‌ورزيد و در خانه اش و دريچه‌هاي قلبش به روي همگان باز بود. مهمان نواز بود و مهربان به حق او از نادرترين نخبگان و چهره هاي علمي و ادبي بود كه هرگز و در هيچ شرايطي از مردم نگسست، حتي در دوران كسالت و نقاهت نيز پيوسته پذيراي دوستان و دوستداران خود بود و اين پيوند و انس و الفت را تا آخرين لحظه‌هاي حيات حفظ كرد و صد البته اين امر ميسر نمي‌گرديد مگر با لطف و همدلي و همياري همسر با وفا و فداكارش كه در سخت‌ترين لحظات زندگي استاد دمي از ايشان غفلت نورزيد و به شهادت همگان و تمامي دوستان پيوسته حال مراقبت از استاد را عهده دار بود.
    به هر حال استاد آريان پور آن قهرمان سابق وزنه برداري و هم رزم رقيب روانشاد نامجو و دانشمند و نابغه برجسته زمان و افتخار قرن حاضر ايران به جبر زمان و پس از يك دوره نسبتاً طولاني بيماري ديده از جهان فرو بست و دوستان و اغيار را به حسرت و ماتم نشاند. دريغا كه چنين انسان آزاده اي را از دست مي دهيم. به جرأت مي توان ادعا كرد كه او نيز چون ديگر آزادمردان هرگز قلم به خدمت قدرتمندان نگرفت و وابسته زر و زور و قدرت نشد.
    فقدان نابغه زمان براي همه مردم ايران به ويژه جامعه هنري و ادبي يك ضايعه جبران ناپذير به شمار مي رود و در اين حسرت و ماتم چه جاي گريه و غم كه تنها مي شود سرود:
    رفتي و رفتن تو آتش نهاد بر دل
    از كاروان چه ماند جز آتشي به منزل

    تبريز 11/5/80
    داريوش عبادالهي
    مأخذ : روزنامه احرار (تبريز)، يك شنبه 14 مرداد 1380.
     



شرح بخش:

در اين بخش نظرات جامعه مطبوعاتي و بريده هاي روزنامه ها و مجلات در رابطه با استاد به نمايش گذاشته مي شود.
صفحه نخست | اخبار و تازه ها | تالارهاي گفتگو | دفتر يادبود | پست الکترونيکي فارسي | تماس با ما
1382 © کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت متعلق به موسسه همياري هاي جامعه شناختي دکتر اميرحسين آريان پور مي باشد.