آريان پور از نگاه ديگران:

يادمان انديشه
سهم آريان پور در شکل گيري گفتمان انتقادي

در نظام هاي سياسي استبدادي وضع اهل قلم و سخن و صاحبان انديشه انتقادي، درگيري مداوم با قدرت مداران و فرهنگ ستيزان است. اين گروه اجتماعي هرگاه کارکرد خود را جدي انگارند و تسليم زر و زور نگردند به مبشران روشنگري بدل مي شوند، عملکردي که در صورت تداوم « فرهنگ ساز » مي گردد و بر تحول انديشه اجتماعي تاثيري شگرف بر جاي مي گذارد. در چنين جوامعي نقش « دانشگاه » از جوامع پيشرفته صنعتي به مراتب حساس تر است و عرصه اي بسيار مهم از اين پيکار فرهنگي را نمايندگي مي کند. ستيزي که يک وجه آن با خرافات فرهنگي و وجه ديگر آن با استبداد سياسي است. مجريان اين چالش فرهنگي – سياسي در دانشگاهها استادان مترقي و جنبش دانشجويان هستند. در اين ميان انديشمندان علوم انساني و علوم اجتماعي به لحاظ تمرکزشان بر« جامعه انساني » و مسايل آن حساس تر و حساسيت برانگيزتر از ديگر رشته هاي دانشگاهي بوده اند روشنفکران- در بر گيرنده نويسندگان، استادان و پژوهشگران، مترجمان، روزنامه نگاران و برخي از فعالان سياسي – معمولا با دستمايه اي از علوم اجتماعي پاي به عرصه جالش و نقد وضع موجود مي گذارند و به شکل گيري خرده فرهنگي که آلوين گولدنر(A.Gouldner ) آمريکايي آن را « فرهنگ گفتمان انتقادي » خطاب مي کند ياري مي رسانند. نمونه بارز اين نقش دکتر امير حسين آريان پور جامعه شناس و فيلسوف انتقادي و استاد ادبيات فارسي، علوم تربيتي و زبان انگليسي ايران بوده است. وي تمام زندگي حرفه اي پربار خود را صرف تدوين و ترجمه کتابها و مقاله هاي گوناگون علمي، تدريس و پژوهش، ايراد سخنراني و البته همراهي و همزيستي با دانشجويان نمود. ميزان تأثير گذاري او بر فرهنگ اين سرزمين به ويژه جوانان و دانشجويان ، بسيار چشمگير است.
دهه هاي چهل و پنجاه شمسي سال هاي تشديد خفقان سياسي در ايران و به موازات آن تقويت گرايش هاي فکري راديکال در ميان جوانان و دانشجويان بود. طبيعي بود که در چنان شرايطي استادان و انديشمنداني قادر به تأثير گذاري بودند که « روح زمانه» را به خوبي درک مي کردند البته بايد تأکيد نمود که گفتمان انتقادي مورد استفاده آريان پور از پيش از اين دوره سامان يافته بود و تنها يک واکنش سطحي به شرايط تازه نبود چنانکه کتاب راديکال تاريخي او« در آستانه رستاخيز » در سال 1330 به چاپ رسيده بود. تاثير گسترده آريان پور در ميان دانشجويان ايراني در دهه هاي چهل و پنجاه تنها با ميزان نفوذ دکتر شريعتي جامعه شناس اسلام گراي آن سال ها قابل قياس است گرچه آنها هر دو به پراکنده شدن يک گفتار انتقادي و معترض در ميان دانشجويان ياري رسانيدند اما پيام آن ها ارزش هاي مورد نظرشان و روش کارشان بس متفاوت بود. دکتر علي شريعتي جامعه شناس فارغ التحصيل از سوربن بود که « بازگشت به خويشتن » و ريشه هاي ديني هويت را مطلوب نظر داشت. براي دکتر شريعتي تحليل علمي و حتي مباحث ديني در خدمت ايجاد يک ايدئولوژي سياسي نو به کار گرفته شد. براي آريان پور اما بازگشت به هيچ گذشته اي قابل طرح نبود. او به آينده اي نو مي انديشيد. اميد به آينده اي بهتر و روشن تر همواره ورد زبان او بود پروژه انتقادي آريان پور اما سياسي کردن علم (جامعه شناسي ) نبود وي به علم به عنوان «سلاح نقد» وضع موجود و در عين حال ابزار ساختن جامعه اي نو مي نگريست جالب آنکه هر دوآنها در سالهاي پاياني نظام پيشين تبعيد وار به انگلستان رانده شدند. آريان پور در کنار محبت فراواني که به قشر دانشجو داشت به همان اندازه به محرومان و فرودستان جامعه نظر مساعد و خوشبينانه داشت. او همواره اين ارزش را به شاگردان و اطرافيان خود تاکيد مي کرد که بايد شرايط وجود و زيستي محرومان را درک کرد واز قابليت ها و ظرفيت هاي نهان غافل آنها نشد. رفتار وي با اين بخش از جامعه براستي هماهنگ با افکارش بود و به اشکال گوناگون ( حتي مالي ) خود را درخدمت آنها قرار مي داد. در اين زمينه او مدافع نظرات چامسکي بود که بر اساس آن «مردم عالي» از قابليت هاي فکري و تحليلي نيرومندي بر خوردارند که درصورت پرورش شکوفا مي شود. پس وظيفه اهل مدرسه و اهل قلم تلاش در راستاي ارتقاي فرهنگي « عوام » و امکان شکوفايي آنها و نه تداوم «بيهوده آموزي » و «حافظه آموزي » که ترفند خلاقيت کش«خواص » است در ادامه همين نگاه است که او به فلسفه حاکم بر نظام آموزشي کشور ( و همچنين کشورهاي پيشرفته سرمايه داري ) سخت به ديده انتقاد مي نگريست. به باور او اين شيوه ديوان سالارانه و فرماليستي آموزش چند سالي وقت دانشجو را پر مي کرد ولي بهره اي از ظرفيت فکري و فرهنگي اکثريت دانشجويان نمي برد. اين ديدگاه « رهايي بخش » نسبت به آموزش و پرورش را مي توان در نقدهاي دهه هفتاد در ايلات متحده ( توسط متفکران « چپ نو» نظير هربرت مارکوزه) و همچنين در مباحث متفکر برجسته برزيلي پائولو فراير (P.Freire ) سراغ گرفت. در عين حال ديدگاه سمپاتيک آريان پور به دانشجويان و محرمان را نبايد به ديدگاه هاي پوپوليستي ( توده گرايانه) رايج در جنبش چپ دهه 50 يکسان شمرد. چه اين آخري سخت ضد تخصص و ساده کرا بود وبه ستايش فرهنگ «خلق» - همان طور که هست – مي پرداخت. در حالي که آريان پور در عين الهام گيراي از محرومان و پاره اي زيبايي ها و بي تکلف بودن ها در فرهنگ آنان به آموزش دادن به آن ها با مددگيري از پيشرفته ترين علوم باور داشت. او با تخصص گرايي به گونه اي که ميان رشته هاي نزديک که به يکديگر جدايي و مرزبندي رسمي قايل شود، مخالفت داشت اما ضد تخصص نبود چنان که خود در سه رشته گوناگون جامعه شناسي، فلسفه و علوم تربيتي و ادبيات فارسي تحصيلات خود را تا دوره دکترا ادامه داد.
ديگر خصوصيت ديدگاه دکتر آريان پور چند بعدي بودن آن است که محصول مطالعات بسيار گسترده اوست. در نوشتار و سخنراني هايش از جامعه شناسي و مردم شناسي و روان شناسي و فلسفه وسياست گرفته تا منطقه زائد و واژه شناسي و هنر ادبيات و تاريخ و تعليم و تربيت همه با زباني شيوا و روشن ارايه مي شدند؛ پويشي که معمولا با يک يا چند پرسش فلسفي و تئوريک همراه بود. شايد اشاره اي به شماري از انديشمندان غربي که او به علاقه مندان ايراني معرفي کرد و به نقد بسياري شان نيز همت گماشت اين پيچيدگي فکري او را بهتر بنماياند: راسل، فرويد، ايبسن، سارتر، اتوواينينگر، شوپنهاور، ويل دورانت، جان ديويي، يونگ، آگبرن،نيمکوف و ( مکتب فکري ) مارکسيسم شوروي از اين جمله اند. بسياري از اين متفکران تاثير مثبتي بر او داشتند و وي در آثار خود به تبليغ ديده گاه هاي آنان دست يازيد است از جمله ويل دورانت که وي قرائت « تاريخ تمدن» او را همواره به همه کس توصيه مي کرد و يا جان ديوئي که از رهنمودهاي وي در تدوين فلسفه آموزش براي دانشگاه هاي ايران بهره جست.
آريان پور درعين تحسين بسياري از متفکران برجسته غربي شديدا به ايران و فرهنگ و مردم آن دلبستگي داشت. آنان که با او از نزديک آشنايي داشتند نيک مي دانند که پيش از انقلاب وي چندين موقعيت تدريس در دانشگاه هاي اروپايي و کاندايي را رد کرد. مهم ترين دليل او در رد اين پيشنهاد ها علاقه وي به اقامت در ايران و بيم از وقفه افتادن در وظايف فرهنگي بود که در برابر خود نهاده بود. در عين حال او يک « ناسوسياليست» از رده آن ها که به « تقدس خاک» و نژاد و خون و سرشت برتر ايراني باور دارند نبود. دلبستگي وي به ايران از زاويه خدمت به فرهنگ و مردم محروم آن يا «عوام» بود. خدماتي که او به زبان فارسي کرده است درهمين راستا قابل درک است. ده ها واژه اي که او در برابر اصطلاحات فلسفي وعلوم اجتماعي ساخته است امروز کاملا جاي خود را باز کرده اند . از برجسته ترين خصوصيات اخلاقي آريان پور ايستادگي و پايبندي به اصول حرفه اي استادي دانشگاه ( عمدتا به عنوان جامعه شناس) و عدم تخطي از ضوابط آن بود.
وي هيچ گاه از موقعيت استادي خود – چه در کلاس درس و چه در خارج آن – براي « آوازه گري » سياسي بهره نجست و « خط» خاص حزبي را تبليغ نکرد.
گرچه بسياري از شاگردان وي از گرايش عمومي او به مارکسيسم و ساختمان «سوسياليسم» در اتحاد شوروي آگاه بودند تاثير پذيري افکار وي از مارکسيسم شوروي نيز مطلق و همه جانبه نبوده است.
بر خلاف ناآشنايان با دقايق تفکر وي که ساده انگارانه او را به طور دربست به مارکسيسم ارتدکس مرتبط مي سازند آشنايي با منابع گوناگون فکري او ( پيشتر بدان اشاره شد) مويد اين امر است که همچون بسياري متفکران ديگر، در آريان پور نيز رگه هاي فکري گوناگون و گاه متضاد ديده مي شود.
از يک طرف گرايش هاي اقتصادگرايانه و قويا ماترياليستي که درنگاه او به «مراحل تاريخ» و طبقاتي کردن مطلق هنر نمود پيدا مي کند؛ از طرف ديگر ديدگاه هاي رهايي بخش او درباره انسان، نقش آموزش و پرورش، تفکر، طغيان عليه وضع موجود و نقش پراتيک انساني که در شعر زير او جلوه گر مي شود.
سير ما سازنده تاريخ ماست
سير تاريخي کجا از ما جداست
پس اگر با شوق و آگاهي رويم
راه تاريخي خود کوته کنيم
در ادامه همين ديدگاه ، او با هرگونه تقليل گرايي در تحليل مخالف بود، از جمله متکي بر جامعه شناسي يا تقليل گرايي طبقاتي:
« ... گر چه طبقه اجتماعي عامل مقوم ساير عامل هاي اجتماعي است عامل هاي ديگر نيز به نوبه خود در وضع طبقه اجتماعي موثر مي افتند.» درغير اين صورت « گرفتار تفکر ماشيني و عقيم خواهيم شد. »
آريان پور از نسل اول جامعه شناسان ايران و درعين حال بزرگ ترين مروج فکر جامعه شناسي يا به قول ميلز (C.W.Millis ) « تخيل جامعه شناسانه» در ايران بوده است. اين مهم از طريق کلاسهاي رسمي و غير رسمي همراه با سخنراني هاي دلنشين و جامع الاطراف و به ميانجي پرآوازه ترين کتاب او « زمينه جامعه شناسي» (اقتباس از آگبرن و نيمکوف ) صورت گرفت . اين کتاب که ده ها بار و در ده ها هزار نسخه در ايران ( به طور قانوني و غير قانوني) تجديد چاپ شده زمينه ساز مطالعه اجتماعي انتقادي و حتي «سياسي » شدن هزاران مرد و زن جوان ايراني در آن سال ها کرديد. اين پديده از يک سو بيانگر جذابيت مطالب و زبان اين کتاب است و از سوي ديگر نشان از فقر فرهنگي و انتشاراتي ايران آن دوره دارد.

به نقل از : روزنامه ايران، دوشنبه13 مرداد ماه 1382
 

 



شرح بخش:

شرحي از مراسم و يادبودها در رابطه با دکتر امير حسين آريان پور
صفحه نخست | اخبار و تازه ها | تالارهاي گفتگو | دفتر يادبود | پست الکترونيکي فارسي | تماس با ما
1382 © کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت متعلق به موسسه همياري هاي جامعه شناختي دکتر اميرحسين آريان پور مي باشد.