گزيده نوشته ها » مطبوعات خارج از کشور

مرد لبخند با ما وداع گفت
با يادامير حسين آريان پور
حسن شايگان

در شهريور ماه 1380 ايران يكي از نوادر فرهنگي و فرهيختگان آرمانخواه خود رااز دست داد. دانشوري خستگي ناپذير كه تا واپسين روزهاي حيات پربارش دمي از آفرينش فرهنگي باز نايستاد تا مرگ او رااز خلاقيت بازداشت.
اميرحسين آريانپور بي‌شك بعد از غلامحسين صديقي پدر و بنيانگذار جامعه شناسي يا آگوست كنت ايران، با ارزش‌ترين و پرتأثيرترين جامعه شناس ملي به شمارمي‌آيد. او اگرچه براي صديقي والاترين احترامات را قائل بود، اما از جهت ديدگاه با وي تفاوت داشت. دوست فرهيخته‌ داريوش آشوري در يادواره دكتر صديقي (به اهتمام پرويز ورجاوند، تهران، 1372) ضمن مقاله «مرداخلاق و سياست» صديقي را «پوزيتيويست» ناميده بود. البته نگاهي عميق‌تربه آثار صديقي نشان مي‌دهد كه اوپوزيتيويست نيست. جنبش‌هاي ايراني در نخستين قرون اسلامي كه تز دكتراي اوست (تهران، 1372) به خوبي نشان مي‌دهد كه وي پوزيتيويست يا آمپريست نيست و به زواياي علل اموراجتماعي و تحولات تاريخي توجه دارد. اما آريان‌پور حتي جامعه شناسي را به مرزهاي فراتر رهنمون شد و متدولوژي ماركس را در تحليل و تعليل و تحولات اجتماعي و رويدادهاي سياسي و اقتصادي برتر از ديگر مكاتب جامعه شناسي در شناخت و دريافت تطورات جوامع مكتب وِبر و دركهايم مي‌پسنديد.
به عبارت ديگر جهان بيني آريانپور، تفكري راديكال و آفاقي بود و از اين حيث بيش از هركس به دكتر فريدون آدميت مورخ بي‌بديل معاصر شباهت داشت. پيام او همواره اين بود كه:
«روز ما فرداست، فردا روشن است.»
غير از تفكر ترقي خواهانه، مردمي و علمي بودن آريان‌پور، دو خصيصه بارز ديگر در باب شخصيت و انديشه‌هاي او برجستگي بيشتري داشت. نخست مهرباني و روحيه مثبت او در باره زندگي بود. تنها فرزندش را پويا ناميد زيرا حركت تاريخي را پروسه ديناميسم اجتماعي و تاريخي مي دانست كه ريشه در مكتب هگلي – ماركسي داشت. در شرايطي كه به قول استاد سيد عبدالله انوار دوست پنجاه ساله‌اش، حقوق بازنشستگي او حتي مال‌الاجاره ماهانه‌اش رانمي‌پرداخت، هيچ گاه اميد و لبخند و روحيه مثبت او را تحت‌الشعاع قرار نمي‌داد و دراراده پولادين شاهكاري كه چند دهه روي آن كار مي‌كرد بيش از 90 درصد آن را به پايان برد و فقط مرگ آن رانيمه تمام گذاشت، تأثيري نداشت. دوم آشنايي عميق او با ادبيات و فرهنگ ايران و اسلام بود. كه در ترجمه‌ي پايان نامه‌ي دكتراي علاقه اقبال لاهوري نمونه بارز آن را مي‌توان ديد. آريان‌پور داراي دانش‌نامه‌اي بود از ماركس تا فرويد، به تئوري‌هاي اجتماعي و روانشناسي آشنايي داشت و همراه آن عشقي كم‌نظير به ادبيات و فرهنگ ايران مي‌ورزيد. در تمام گفته‌ها و نوشته‌هايش، همواره از ابيات و امثال وحكم مدد مي‌گرفت و نسبت به پيشينه فرهنگي ايران ارادت مي ورزيد و از آن امداد مي‌طلبيد. به عبارت ديگر او دانش مرد زمان و جهان خود بود اما آن را در تجريد از ميراث غني فرهنگي پيشينيان نمي‌نگريست و از اين حيث با كسروي و شايد با آدميت تقاوت داشت. همواره از اشعار مولانا، سعدي، فردوسي وحافظ و نظامي در حافظه داشت و آن‌ها را چاشني سخنان شيرين خود مي‌كرد. او دكتراي دومي در ادبيات فارسي داشت از دانشگاه تهران.
آريان‌پور كلامي گرم داشت كه با مهرباني و عطوفت و تبسم هميشگي‌اش آميخته بود و از آن بالاتر خاكساري و فروتني‌ و افتادگي بي‌نظيرش بود. به خاطر آرمان‌ها و انديشه‌هايش او در دهه چهل و پنجاه در ميان دانشجويان محبوب‌ترين استاد بود و با اين كه دچار بازنشستگي اجباري شد، اگر ندرتاً فرصتي براي سخنراني او دست مي‌داد، انبوه دانشجويان و دوستدارانش براي ديدار وشنيدار مي‌شتافتند. افسوس كه هم در نظام گذشته وهم در نظام كنوني با وي رفتاري يكسان روا داشته شد وحتي مراسم برگزاري يادمان او كه با شكوهي كم‌نظير برگزار شد، در مطبوعات انعكاسي نيافت. مثلي است معروف كه قيمت فيل زنده و مرده‌اش يكسان است زيرا ارزش فيل از ديدگاه تجارت منشانه (نه از ديدگاه محيط زيست و حيوان دوستانه) به ميزان عاج آن است وفرقي نمي‌كند اگر مرده باشد. ارزش انديشه‌هاو آثار آريان‌‌پور عليرغم اينكه از ميان ما رفته است، از درخشش و فروزش نيفتاده و بر آن‌ها كه آرمان‌هاي او را برنمي‌تابند، بزرگداشت او هم گران مي‌آيد.

درتاريخ معاصر ايران هيچ استاد دانشگاهي همچون او محروميت و انتقال و بازنشستگي زودرس نداشته است. او لحظه‌اي در آنچه كه به آن باور داشت و آن راعامل آگاهي و هشياري وبيداري و آزادگي مي‌دانست، حاضر به مصالحه و مماشات نشد و لذا تمامي عمر در نهايت درويشي و قناعت زيست. اما وقتي به كيفيت كار علمي و تأثير او در تفكر و علم جامعه شناسي نگاه مي‌كنيم، بازده كارش حيرت‌انگيز و شگفتي آور است. از آن جمله است ابتكار دريافت معادل سازي براي اصلاحات جامعه شناسي، سياسي و علمي كه او در واقع توسط او به راه افتاد، اگرچه محمد علي فروغي در سير حكمت در اروپا در تركيبات اصطلاحات فلسفي پيشگام بود، اما فرهنگ علمي انساني كه در اصل شامل پنجاه هزار واژه بود و به دليل انتشاراتي و بودجه به خاطر عُمر سپنجي به ده‌هزار تقليل يافت، خود گواهي زنده است در باره نقش بي‌بديل او دراين خدمت فرهنگي، در تابستان 1364 كه براي خداحافظي به ديدارش رفتم ضمن صحبت‌هايش اين دو بيت را در دفترچه‌اش يادداشت كردم. يكي از آن ابيات در باره ديدار واپسين ما در تابستان 1378 بود كه به اتقاق استاد سيد عبدالله انوار به خانه‌اش رفتيم كه همان آپارتمان دو اطاقه بود، در اقدسيه. غروب مرداد ماه بود و او هنوز در پشت ميزكارش كه در واقع ميزناهارخوري بود و در وسط اطاق پذيرايي قرار داشت وانباشته بود از فيش‌ها و منابع، سرگرم كار بود. با ورود ما از روي صندلي بلند شد، اما خميده و آهسته قادر به حركت بود. آريان‌پور روي حكمت عملي هميشه تأكيد مي‌كرد و لذا به مولانا و سعدي مهر مي‌ورزيد و نه تنها همه را به تحقيق تشويق مي‌كرد بلكه خود نمونه والاي پژوهش علمي بود و اعتقادداشت به اين بيت كه به آن استناد مي‌كرد:
كوشش بيهوده به از خفتگي
دوست مي‌دارم من اين آشفتگي
در آن ديدار چهره و كلام ورفتار پرمهرش همچون سالهاي دهه چهل كه گهگاه عصرها براي ديدار دوست بسيار صميمي خود استاد عبدالله انوار به كتابخانه ملي مي‌آمد بود. گذران عمر درآن لبخند و مهرباني و مهمان نوازي قديم و آن انرژي و اراده به كار خللي وارد نياورده بود و انتظار نمي‌رفت كه دو سال ديگر، مرگ آن لبخند را خواهد ربود و خيام را باز به خاطر خواهد آورد كه:
گل صبحدمي به خود برآشفت و بريخت
با باد صبا حكايتي گفت و بريخت
بدعهدي دهر بين كه گل در ده روز
سر برزد و غنچه كرد و بشكفت وبريخت
فلوريدا، مهرماه 1380

مأخذ: نگين- شماره چهاردهم پائيز 1380 شمسي- 2001 ميلادي
 



شرح بخش:

در اين بخش نظرات جامعه مطبوعاتي و بريده هاي روزنامه ها و مجلات در رابطه با استاد به نمايش گذاشته مي شود.
صفحه نخست | اخبار و تازه ها | تالارهاي گفتگو | دفتر يادبود | پست الکترونيکي فارسي | تماس با ما
1382 © کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت متعلق به موسسه همياري هاي جامعه شناختي دکتر اميرحسين آريان پور مي باشد.