گزيده نوشته ها » مطبوعات خارج از کشور

به ياد دكتر امير حسين آريان‌پور،معلمي بي‌همتا
رسول نفيسي* – آمريكا

سالهاي نهايي دهه چهل را در ايران مي‌توان سالهاي سترون فرهنگ سياسي دانست. دو تجربه جبهه ملي و نهضت مذهبي با شكست روبرو شده بود ورشد سيصد درصدي نفت تعارفات معموله و نزاكت سياسي مرسوم را يك سره به دست فراموشي سپرده و زمينه براي گفتار يك طرفه شاه – ملت و نمايشات رعب آور تلويزيوني به كارگرداني آقاي ثابتي آماده مي‌شد.
جنبش جوانان دانشگاهي با سرخوردگي جوانان به تجربيات نسل پيشين خود نگريسته و يكسره در دو شاخه مذهبي – كمونيستي زيرزميني شد و اين عامل و نيز عامل رعب و وحشت بحث خلاق سياست و فرهنگ را در دانشگاه‌ها خشكاند. اين سياست زدايي البته ويژه محيط دانشگاه نبود، كما اينكه كابينه دولت هم به نوعي هيئت امناي سلطنتي تبديل شده بود و حقوق اداري جاي علم سياست و تكنوكراسي عقيم به جاي عمل سياسي خلاقه نشست. شعراي دنباله رو نيما، سبك زنده و طبيعت گراي او را به يك سو نهاده و به بهانه مبارزه نمادين با ديكتاتوري، نفخات سرد و مايوس و معتاد خود را بر مردم مي‌دميدند و بر انفعال آنان مي‌افزودند. دراين ورطه انجماد فرهنگي، دانشجويان از وجود استادي در دانشسراي‌عالي و پس از اخراج او، در سازمان تربيت معلم آگاه شدند كه با بياني گرم واديبانه و با اشاراتي نه چندان پنهان و با جسارتي آشكار در قالب شرح مقدمات جامعه شناسي به تبيين وضع جامعه و دولت مي‌پرداخت واو دكتر اميرحسين آريان پور بود.
اقبال دانشجويان به كلاسهاي آريان‌پور چندان بود كه گاه تا پله‌ها مي‌نشستند و به بيان او گوش مي‌دادند و اين حاصل چندين عامل بودكه البته شخصيت جذاب و تسلط بي‌نظير استاد به فن بيان و ادبيات فارسي غني دراين ميان حالت محوري داشت و نيز فلسفه آموزشي او نيز بر جذابيت كلاسها مي‌افزود. آريان‌پور معتقد بود كه حضور وغياب كار پليسي است و هرگز اين كار عملي نمي‌شد و درنتيجه دانشجويان از دانشكده‌هاي ديگر مي‌توانستند در درس او حضور پيدا كنند. آريانپور معتقد به تفكر خلاق و پويا و روش تحقيق نوين بود و با تحقير آشكار به روش مسلط دانشگاهي زمان برخورد كرده و آن را چنين تشريح مي‌كرد: «نوشتن يا ترجمه جزوه‌‌اي آشفته، تدريس به وسيله تقرير جزوه‌اي آشفته، تكرار ترجمه‌اي مكرر، آمارگيري به جاي تحليل در موضوعي، تدارك ستايش نامه‌اي درباره شاهي يا امير يا وزيري، تفسير اثرمنظوم يا منثور كهنه‌اي، تحليل زندگي شاعري يا نويسنده‌اي براي دهمين يا صدمين بار، تصحيح صورت نسخه‌اي مهجور، تبديل نسخه‌اي خطي به نسخه‌اي چاپي و ...»
جلسات درس آريان‌پور، جلسات پرشور خطيبي بود كه با زباني درخور مطالعات امروز به شرح مطلب مي‌پرداخت و نقش «طبقات» درهمه جا حاكم بود، حتي درنمره دادن به شاگردان! آريان‌پور معتقد بود كه بايد به شاگردان متعلق به طبقات فرودست نمره بهتر داد، هرچه چند از لحاظ درسي كمتر از شاگردان طبقه بالا باشند! او معتقد بود كه مدرك تحصيلي تنها وسيله امرار معاش است و بايد با كمك كردن به شاگردان فقير در جهت كسب معاش و جابجايي طبقات به ياري آنان شتافت! در واقع نظام حاكم حضور و غياب ونمره دادن به نظر او تقليد سيستم نظامي و عامل تشديد اختلافات طبقاتي، مي‌آمد.
آرپان‌پور به عنوان معلمي حرفه‌اي به «هم آموزي اعتقاد داشت نه تكه تكه كردن علوم و آن را به زور به خورد دانشجو دادن. اين هم آموزي طبيعتاً ازمحيط كلاس فراتر مي رفت و آريانپور با دانشجويان خود در بيرون از كلاس كمتر از درون كلاس درگير نبود. روحيه زنده و پر از انرژي آريان‌پور بعضاً محصول سلامت جسم و روح ورزشدوست او بود، كما اينكه در مسابقات وزنه‌برداري زماني به مقام دوم بعداز نامجو و قبل از سلماسي رسيده بود. آريان‌پور اين روحيه سالم علم دوستي و سلامت جسم و عشق به طبيعت را در دانشجويان مي دميد و بسياري از ما كه از سلامتي جسمي و روحي – در حدامكان ومعمول- برخورداريم، بسيار به او مديونيم، به خصوص وامدار او هستيم كه در آن زمان – و دراين زمان هم – علي‌الاصول تمارض و خوار داشتن جسم كه از سابقه‌هاي بس گذشته و طولاني تفكر نوافلاطوني و حاكم برحوزه‌هاي ما مي‌آمد، جزو سنديات علم وعالم بودن بوده و هست. آريان‌پور عملاً نمونه انساني بود كه فكر و جسم سالم را در خوديكجا نشان مي‌داد وسرمشق مي‌شد. شاگردان چنان در او غرق مي‌شدند كه گاه حالات و اطوار وحتي نحوه بيان و لحن صداي او را تقليد مي‌كردند و به قول آقاي داريوش آشوري «فناي في‌الاستاد» مي‌شدند. در عين حال به نظر نمي‌رسد كه قصد آريان‌پور مريدپروري باشد. به خصوص كه با هرچه سنت در روابط عمومي مدرسي بود، سر جنگ داشت و در نتيجه «شاگردان» را به مرتبه «دوستان» ارتقا مي‌داد.

از استخوان بندي و شكل تدريس كه بگذريم، چارچوب عقايد آريان‌پور را مي‌توان در بيتي كه تكرار مي‌كرد خلاصه كرد: آفتاب زندگي تابنده باد/ چشم ما بر طلعت آينده باد.
براي آريان‌پور همه چيز آينده از همه چيز گذشته بهتر بود و قرار بود انسان كامل در آينده زائيده شود.حال و گذشته را اختلاف طبقات تباه كرده و فرهنگ عوام را فرهنگ خواص كه خود فاسد است مخدوش كرده است. همه چيز خوب حتي هنر والا به طبقات فرودين جامعه متعلق است حال آنكه طبقات فرازين جز فساد و تباهي عرضه نكرده‌اند و نمي‌كنند و تا زماني كه وضع چنين است (و به نظر او اين وضع قرار نبود چندان دوام بياورد) انسان كامل به بارنخواهد آمد.
از آنجا كه ساخت طبقاتي در نظر آريان‌پور همه چيز را تبيين مي‌كرد و ديديم كه اين نظر حتي در فلسفه آموزش و پرورش او نيز تاثير داشت) شيوع مواد مخدر هم كار طبقات بالا و در جهت نابود كردن روح طبقات پايين بود! در واقع آريان‌پور طبقه حاكم را با شيطان همسان مي‌دانست و تمام گناهان و معاصي بشري را زاده نفوس شوم او مي‌پنداشت! خواننده اين سطور ممكن است آريان‌پور را با يك مبلغ ساده چپ و يا يك معلم معمولي توده‌اي يكسان پندارد، ولي آنان كه او را از نزديك مي‌شناختند، مي‌دانستند كه او از آنها بالاتر و حتي جدا بود. آريان‌پور در واقع اومانيست قرن روشنگري بود كه انسان مورد نظر او ضمناً صبغه‌ي انسان كامل عارفان را داشت. انسان مورد نظر آريان‌پور تركيبي از انسان ايده آل لابي نيتز- جان لاك و سهروردي- ابن عربي بود. اين انسان كه در ذات وخميره نيكو بود، همچون انسان «روسو» كه در شهر دچار تباهي و فساد روح مي‌شد،او نيز قرباني ظلم طبقاتي‌اي بود كه به طور دم افزون در جامعه صنعتي در حال عميق‌تر شدن است.
آريان‌پور دراثر همين تقكر آمريكا را مركز فساد و تباهي و جامعه‌‌اي در حال سقوط مي‌پنداشت و اين قضاوت با توجه به اينكه يكسال در آمريكا دانشگاه ديده بود، عجيب مي‌نمود، و ضمناً اين اقامت در آمريكا به قضاوت او در چشم دانشجويان اصالت مي‌بخشيد. البته اقامت يكساله او با اخراج از آمريكا در اثر بعضي همراهي‌ها با جريان چپ آمريكا به تحقق پيوسته بود كه آن زمان دوره تسلط مك كارتيسم بود و دولت آمريكا با تفكر چپ مغازله نمي‌كرد.
آريان‌پور در ضمن تدريس كار تحرير را نيز به طور جدي و پيگير دنبال مي‌كرد و ده‌ها كتاب در زمينه‌هاي مختلف تدوين كرد.
آريان‌پور مطابق حرمت فكر پويا و فعال خود متوجه علوم مختلف انساني مي‌شد و گاه درجامعه شناسي و گاه در روانشناسي و گاه درهنر و فرهنگ تحقيق و تفحص مي‌كرد. ولي آنچه به كارهاي او اهميت فوق‌العاده مي‌دهد نه محتوا بلكه فرم نوشتاري آن است.
آريان‌پور موفق شد كه زبان نوشتاري جديدي ابداع كند كه براي تحرير تفكرات جديد اجتماعي فتح باب مي‌كند. مي‌دانيم كه يكي از مشكلات عمده انتقال فرهنگي به كشور ما مشكل زبان فارسي است كه هنوز زبان سعدي هشتصد سال پيش است و ساختارها و واژه‌هاي لازم را براي پذيرفتن مفاهيم جديد مهيا نكرده است و در نتيجه امروزه درايران ما با يك هرج و مرج زباني‌واغتشاش مفاهيم روبرو هستيم. هر مترجمي واژگاني ويژه خودابداع مي‌كند. آريان‌پور كوشيد كه بنياني جدي براي انتقال مفاهيم بنهد و مفاهيم امروزي را در قالب مفاهيم تاريخي بگنجاند و اگر ممكن نبود قوالب جديدي ابداع كند. پيشنهاد پسوندهاي «گري» و گرائي» و مشتقات آن از مهمترين اين ابداعات است. هرچند در بدو امر مورد انتقاد ادبا قرار گرفت و مثلاً «گرائي» را در مقابل «ism» ناتوان يافتند. ولي اين پسوندها چنان امروزه جا افتاده‌اند كه شايد نسل جوان نداند كه سابقه آنها فقط يك نسل است. از طريق واژگان و پسوندهاي جديد آريان‌پور انتقال مفاهيم را به فرهنگ ايراني -كه واژه «فرهنگ» به عنوان معادل «معارف» هم باز پيشنهاد خود اوست- تسهيل كرد و اين چارچوب بر اساس تسلط او برادبيات فارسي (كه دكتراي آن را داشت) بود. فارسي آريان‌پور بي‌ تعقيد، بي‌پيرايه، روشن و صريح است. همچنان كه خود او بود. در آن زماني كه در ميان ما مي‌زيست.
اينك اميرحسين آريان‌پور درميان ما نيست و به ديار خاموشان پيوسته است ولي ميراث او كه همانا تجربه معلمي بي‌همتا و حرفه‌اي و نيز ابداعات او در زبان فارسي است همچنان برقرار خواهد ماند.

مأخذ: نشريه شهروند، جمعه 12 مرداد 1380 .
*رسول نفيسي استاد دانشگاه استراير در ويرجينياي آمريكاست.

 



شرح بخش:

در اين بخش نظرات جامعه مطبوعاتي و بريده هاي روزنامه ها و مجلات در رابطه با استاد به نمايش گذاشته مي شود.
صفحه نخست | اخبار و تازه ها | تالارهاي گفتگو | دفتر يادبود | پست الکترونيکي فارسي | تماس با ما
1382 © کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت متعلق به موسسه همياري هاي جامعه شناختي دکتر اميرحسين آريان پور مي باشد.