ادب حسرت
يادي از دكتر امير حسين آريانپور نظريه پرداز و احيا گر انديشه اجتماعي
(دكتر قاسم صافي)
در سالهاي 1346 و 1347 كه دوره كارشناسي دانشگاه تهران را ميگذراندم توفيق يافتم
چند واحد درسي را با استاداني بگذرانم كه به دانش و آزادگي و پاكي اشتهار داشتند.
بيشتر استادانم مثل دكتر پرويز ناتل خانلري، دكتر لطفعلي صورتگر، دكتر محمد جعفر
محجوب، دكتر عبدالحسين زرين كوب، دكتر ماهيار نوايي و شاخصترين و محبوبترين و مورد
توجهترين آنان زنده ياد جلال آل احمد يكي پس از ديگري دعوت يگانهي بيهمتا را
لبيك گفتند و آخرين آنان دكتر امير حسسن آريانپور بود كه يك سال پيش روي به نقاب
خاك كشيد و تا وقتي كه ملازم خانه و كاشانه نشده بود و حركت وكار از او سلب نگرديده
بود در محيط كتابخانه مركزي دانشگاه و در مجالس يادبود بزرگان دانش وهنر توفيق
ديدار و گفتار با اوحاصل ميشد. و آخرين بار او را در كاشانهاش كه به عيادت وي
رفته بودم ديدار كردم و فرصتي بود كه از سرانجام مطالعات و تحقيقات و گذران زندگي
او مدتي قبل ازدرگذشتش پرسش كنم، اينكه ازتجارب او چگونه ميشود براي آموزش و پرورش
ايران ايده گرفت و در جامعه ايران به چه مسايلي بايد بيشتر توجه كرد؟ و او پاسخ
داد: «هر محصل امروز كه الزاماً روشنفكر فرداست و بايد به همراه و در ميان مردم،
جامعه را به پيش برد، اگر ازقدرت تفكر منطقي و بيداري اجتماع و شور انقلابي بي
بهره باشد، از عهده رسالت بزرگ خود برنخواهد آمد. پيوسته بايد كوشيد كه مروج تفكر
علمي و بينش تاريخي بود و به جاي طلب مال و مقام و ساير مصالح فردي، ارزشهاي والاي
اجتماعي را كه محورش مردم دوستي و طغيانطلبي است با زبان وعمل خود ترويج كرد. من
روش «هماموزي» را پيشنهاد ميدهم كه در اين روش، دانشجويان فرصت مييابند تا حد
امكان به احراز ديد علمي و بينش تاريخي برانگيخته شوند و سپس به مطالعه و مخصوصاً
تحقيق فردي كشانيده شوند و معلم و استادش چه در مدرسه و چه در خارج مدرسه، درمطالعه
و تحقيق آنها سهيم شود. بدين ترتيب بدون حضور و غياب كردن و جزوه گرفتن و امتحان
كردن و نمره دادن، ميتوان بسياري از دانشجويان را صرفاً در جريان همپژوهي و
همانديشي و همكاري، به راه علم و خدمت مردمي انداخت. من به بركت اين شيوه، از
هزاران دانشجودرس گرفته و همواره مهر و صفا ديدم.»
دكتر آريان پور و جلال آل احمد نويسنده مبارز و شجاع، استاداني بودند كه به لحاظ
بيان نيرومند، موجز، موشكاف، طنز آميز، صريح و خودماني، و شخصيت جاذب و سالمي كه
دارا بودند تاثيرات شگرف و شديد و دامنهدار بر نسل روزگار خود داشتند و بهرهها
ميگرفتند. شخصيت گيرا و بيان نيرومند آن دو بزرگوار در جهت سير مطالعه دانشجويان و
ايجاد انگيزه شوق و ذوق مطالعه و پژوهش و بيباكي در آنان بسيار نقش آفرين بود و
موجب تكوين شخصيت و مباني عقلي مخاطبان و معاشران آنها ميشد.
در سال 1364 يادنامهاي با عنوان قلمرو انديشه آلاحمد راجع به افكار و احوال و
خاطراتي كه از او داشتم در سلسله انتشارات كتابخانه مركزي دانشگاه تهران به پاس
حرمتگذاري و حق شناسي از وي و شناساندن بيشتر آن بزرگوار به نسل حاضر به طبع
رساندم و اكنون خاطرهي دكتر اميرحسين آريان پور را به مناسبت يكمين سال درگذشتش
گرامي ميدارم و از ويژگيها ، رهنمودها و هدايتگريهاي وي در اشاعه علم و غايت
دانشاندوزي كه عمده آمال او بود (تربيت انسانها، انگيختن فرد ياگروه براي دستيابي
بر آگاهيها و مهارتهاي معين- و براي تغيير عادت يا به طور كلي شخصيت خود- به نحوي
كه اين دو فعاليت درجريان عمل بر يكديگر تاثير گذار باشند)، يادي ميكنم.
آريان پور استادتواناي دانش جامعه شناسي، تاريخ تمدن وعلوم رفتاري و از نظريه
پردازان و پيشگامان اين رشته بود و از نادر استاداني بود كه در طول نيم قرن حيات
علمي خود دركمال فروتني، تمام وقت و حتي گاه حقوق ماهيانه خود را در آموزش و پرورش
ذهن دانش پژوهان گذاشت و در مسير اعتلاي علم و در راه استقلال و آزادي و فضيلت،
سرافرازانه گام نهاد وعقاب تيزبين قلههاي شكوهمند علم و تقوايش دور دستهاي خورشيد
را درنورديد و عمر اگرانمايهاش در اين راه به پايان رسيد.
استاد آريان پور، نويسنده، مترجم برجسته و از احياگران انديشه اجتماعي بودو در جهاد
عليه استبداد، بيعدالتي، انحرافات آموزشي، وابستگي وارتجاع ديني از كوشندگان
راستين به شمار ميرفت.او درگفتار و نوشتار، عصاره تجربيات نسل خود را بازگو
ميكرد. حقي را جايگزين باطلي و علمي را جايگزين جهلي ننمود. از زمرهي آخرين
برگزيدگان نسل گذشتهاي بود كه در حدود امكانات تاريخي خود به عشق خدمت به ميهن و
اصلاح ساختار اجتماعي و فرهنگي بين آن با كوشش آگاهانه و ايماني استوار و همياني
انباشته از دانش و تجربه به بيدارگري ميپرداخت. او دركلاس درس طرح انديشه مي كرد
و هدايت و سازندگي ايجاد مينمود. بسيار مودبانه و خيلي قوي و با جرات سخن ميگفت و
از روحيه جسارت و ورزشكاري، برخوردار بود. حسن سلوكي ممتاز داشت و تاثير عظيمي روي
جوانان و روشنفكران و مبارزان سياسي ميگذاشت.
اين دانشمند بزرگوار بر عقيده خود صادق و استوار بود و هيچ وقت عقيدهاش را پنهان
نميكرد و هيچ زمينهاي نميتوانست او را در راه تشخيص علمي كه داشت متزلزل كند.
پايبندي به عقيدهاش، به زعم خود، پشتوانه عقلي ومنطقي داشت. به علت وسعت اطلاعاتي
كه درهمه زمينهها داشت روي موضوع خاصي تمركز پيدا نميكرد بلكه اطلاعات وسيع و
پراكندهاي به دانشجو ميداد و دانشجو را وادار به تفكر ميكرد و به واسطه روحيه
آزادگي كه داشت به دانشجو اجازه ميداد كه در مخالفت او هرچه ميخواهد بگويد. البته
مستدل و منطقي. به همين لحاظ علامهي بزرگواري ضمن انتقادهايي كه به وي داشت اظهار
ميكرد كاش همه مثل دكتر آريانپور باشند كه بر سر عقيده خود استوار و پابرجاست و
نظرهايش را پوشيده و پنهان نميكند. دل آدم از دست كساني خون است كه ادعاي مسلماني
ميكنند اما از هيچ كاري روي گردان نيستند.
بياعتنايي به زخارف دنيا، تعهد به انجام كارهاي علمي، دقيق واستوار، باريك انديشي،
سخت كوشي و دقت نظر، مهرباني وفروتني، بذل بي دريغ و صميمانه دانش خود به شاگردان،
جلوههاي اندكي از فضائل علمي و انساني آن استاد فرزانه بود. كار عظيمي كه او با
شكيبايي و دقت درارائه كتاب به يادماندني زمينه جامعه شناسي، و تدوين دايرةالمعارف
فلسفه انجام داد، ميتواند الگويي روشن براي دوستداران علم و ادب باشد.
آريانپور در طول دوران تدريس و حيات علمي خود به ويژه درشناخت و تبيين انديشههاي
جامعه شناسان عصر كلاسيك از جمله اگوست كنت، ماركس وبر، اميل دوركيم، جورج هربرت
ميد، اسپنسر و تالكوت....، تلاشهاي درخوري كرد. وي در زمينه پيدايش جامعه شناسي و
فرايند شناخت در جامعهشناسي، تحقيقات و مكتوبات باارزشي از خود بر جاي گذاشت.او از
اولين مولفان و مترجمان آثار جامعهشناسي ايران بود كه با نوشتارهاي خود براي اولين
بار نگرههاي علمي جامعهشناسي را به شيوههاي آكادميك وجهاني به علاقهمندان
شناساند.
اثر مهم آريانپور كه تا سالها ذهن دانشجويان را بر اساس دستگاه جامعهشناختي فعال
كرد جامعهشناسي هنر نام دارد. آثار وتاليفات ديگر وي عبارتنداز: درآستانه رستاخيز،
فرويديسم و عرفان، متدلوژي تحقيق و مأخدشناسي، زمينه جامعه شناسي (اقتباس وترجمه)
كه بعدها، نقدهاي آن به همراه پاسخهاي آريانپور به صورت ضميمهاي در بيش از پنجاه
صفحه همراه باچاپ ششم كه ويرايش تازه اين كتاب بود منتشر شد. از ترجمهها: دشمن
مردم، تاريخ تمدن، (جلدهاي چين و ژاپن و تمدن اژهيي و تكامل يونان)، آموزشگاههاي
فردا، سير فلسفه در ايران و دهها مقاله در نشريات مختلف.
وي دردو دهه اخير واززمان بازنشستگي (1359) خلوت گزيني اختيار كرد.در دهه 1320 در
رشتههاي دانشگاهي، علوم اجتماعي، علوم سياسي، فلسفه، علوم تربيتي، ادبيات انگليسي
وادبيات فارسي به تحصيل دكتري پرداخت وعلاوه بر تحصيل در دانشگاههاي ايران، از
دانشگاههاي بيروت و برينستون آمريكا دكترا گرفت. به زبانهاي آلماني، فرانسه و
انگليسي تسلط كامل داشت و بازبانهاي لاتين، عربي و ايران باستان آشنا بود. از همين
رو صدها معادل فارسي براي واژههاي بيگانه ارائه داد كه بسياري از آنها مورد
استفاده قرار گرفته است. كار بزرگ وي دراين زمينه كه حاصل پنجاه سال تحقيق اوست،
فرهنگ تفصيلي چهار زبانه است كه به طورعمده واژههاي فلسفه و علوم اجتماعي را در بر
ميگيرد.اين كار درآستانه تنظيم براي چاپ در انتظار مانده است.
آريانپور، در اسفند 1303 متولد شد. در سال 1328 به استخدام دانشگاه تهران درآمد.
در سالهاي 1329 از دانشگاه ادبيات دانشگاه تهران، 1335 از موسسه علوم اداري دانشگاه
تهران، 1342 از دانشسراي عالي، 1344 از سازمان تربيت معلم و تحقيقات تربيتي دانشكده
ادبيات دانشگاه ملي، 1347 از موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران به
لحاظ انتقادها و عنادي كه چند دهه متمادي با نظام مستبد عصر خود داشت، اخراج شد. آن
زنده ياد از قهرمانان وزنهبرداري ايران در دهه 1320 بود و به كوهنوردي و پيادهروي
علاقه داشت. در كار تدريس اغلب با دشواريها و مضايقي روبرو بود و تريبونهاي زيادي
در اختيارش نبود و در راديو و تلويزيون نيزهيچگاه حضور نيافت و اگر مقالهاي قديمي
از او در نشريهاي تجديد چاپ ميشد چون ورق زر ميبردند. چنانكه من در مجله دانشكده
نشريه مركزي دانشگاه مقالهاي از وي به طبع رساندم و از آن استقبال فراوانــي شد
(1354). آريانپور چهرهي بواقع دانشگاهي بود و متاسفانه او را جا به جا ميكردند
كه در دسترس نباشد. اگرچه گاه در كنف حمايت و علاقه استاداني بزرگ مثل بديعالزمان
فروزانفر كه به مراتب فضل وي آشنايي داشتند قرار ميگرفت و به موسسات آنان منتقل
ميشد.
آرپانپور از استادان خود مثل بديعالزمان فروزانفر، دكتر صادق كيا، دكتر محمد باقر
هوشيار، استاد پورداود، استاد جلالالدين همايي، دكتر غلامحسين صديقي، به نيكي ياد
ميكرد و نيازهاي آنان را برآورده مينمود. در برابرشان و در غيابشان نهايت خضوع و
ادب را رعايت ميكرد. او معاشران وهمنشيناني نيكو خصال داشت و با آنان جلسات علمي
تشكيل ميداد. همچون دكتر محسن هشترودي، شيخ حسينعلي راشد، ضياءالدين قهاري، سيد
عبدا... انوار، دكتر سيد احمد فرديد، سيد جلالالدين آشتياني، علي اكبر شهبازي،
غلامرضاشهري، محمد نخشب و.... به چهرههايي نظير استاد محمود شهابي، سيد محمود
مشكوة، بديعالزمان فروزانفر، دكتر مهدي محقق، سيد محمد باقر سبزواري و ... در منزل
فروزانفر و جز آن درس انگليسي ميداد.
در دوران تحصيل و در ايام اشتغال، گروهي از استادان منتقد كه برخي از آنها مسئوليتي
نيز داشتند به حكم شرافت خود از وي حمايت ميكردند. مثل دكتر علي اكبر سياسي، سعيد
نفيسي، بديعالزمان فروزانفر، احمد ترجاني زاده، دكتر محسن ضيايي، دكتر جواد
بيرجندي، مهندس حسن شيباني، دكتر مهدي حميدي شيرازي، دكتر جواد مشكور، دكتر عباس
اكرامي، محمد وفائي، دكتر عبدا... شيباني، دكتر محسن هشترودي و نيز جلال آل احمد كه
از تدريس در موسسات آموزشي ممنوع شد.
درك محضر آريانپور بسيار مغتنم بود و كلاسهاي درس او زمينه آزاد سازي روح از قفس
تن بود. به دانشجويان و مخاطبان گفتارش روحيه اميد و نيروي پايداري و مقاومت
ميبخشيد. توصيههاي ازدواج در دورهي دانشجويي، و يادگيري زبان خارجي در دوره دانش
آموزي در كوتاهترين زمان ممكن، داشت. درِ خانهاش به روي جوانان و دانشجويان باز
بود. كتابهايي كه ميخواستند بيدريغ به آنها ميداد. نوشتههاي اغلب كم مايه آنها
را ميخواند و ساعتها وقت بر سر تصحيح واصلاح آنها ميگذاشت. در سلام كردن سبقت
ميجست و هرگاه دانشجويان خود راميديد بلادرنگ سلام ميكرد.
آريانپور اطلاعات كافي و وافي از فلسفه غرب و نويسندگان غربي داشت و با اطلاعات
وسيع وعميق از فرهنگ و ادب ايراني و تمدن و فلسفه غربي وحسن بيان و سخنوري ومحبت و
لطف به نسل جوان، و همچنين سالها تدريس فلسفه، روانشناسي، جامعه شناسي، علوم
تربيتي، تاريخ تمدن وزبانهاي خارجي، توانسته بود شماري از دانشجويان و پژوهشگران
كشور را در دهههاي سي وچهل و پنجاه به خود متوجه سازد و دانش طلباني در رشتههاي
مختلف و از دانشگاههاي متعدد به كلاس درس او حضور يابند.
چنانكه دهر را رسم و ره ديرين است، سرانجام اين اصلاح گراي فرهنگ و سياست ومرد
پهنهي فرهنگ و آزادگي و از تبار بزرگان علم و اخلاق پس از تحمل رنجهاي ناشي از
گرفتاري ثمرات حياتش، سحرگاه روز دوشنبه هشتم مرداد هشتاد در سن هفتادوهفت سالگي
خاموش شد و پيكر او در جوار رحمت پروردگار مأوا گرفت. از خداوند بزرگ آمرزش، شادي و
آرامش روحش رامسئلت مينمايم. ياد و خاطرهي پرمهرش گرامي باد.
اين ياد نامه گرچه مايه تسليتي است و در ستايش هنر هنرمندي است اما دريغ كه ما
همواره بايد سرمايهها و نعمتهاي ارجمند خويش را هنگامي بشناسيم كه از دست
دادهايم و اين است كه ادب ما ادب حسرت شده است. قدر آريانپور دانسته نشد و عقلمان
نرسيد كه از دانش سرشار او در عرصههاي مختلف استفاده كنيم. نبايد گذاشت استادان
محترم در انزوا و انفراد بمانند. بايد آنها را شناخت و شناساند كه انسانهاي بزرگي
هستند و بايد بزرگتر هم بشوند. آريانپور را بايد كشف ميكردند. آنگونه كه بود.
مأخذ: نشريه كتابداري، كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران، سال سي و ششم،
دفتر سي و هشتم، 1381.
*دانشيار دانشگاه تهران و سردبير كتابداري